تبليغاتX
قاصدک
I can open any door.Everybody knows the secret,Everybody knows the score

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........

عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......

من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......

فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....

اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........

و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند.....

و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »
                                                                                                          « علی شریعتی » 
                                                                                                               ۱۳۴۸/۱۱/۱۳

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:8  توسط نسرین | 
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

و بر حسینی می گریند که

آزادانه زیست.

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:38  توسط نسرین | 

بيان مهم‌ترين تاكتيك‌هاي يك زندگي موفق كه مي‌تواند تحولي شگرف در زندگي ايجاد نمايد، در قالب 7 تاكتيك راهبردي.
انسان‌هاي هدفمند و موفق همواره دنبال راهكارهايي مي‌گردند تا با سرعت و كيفيت بيشتري اهدافشان را محقق و زندگي زيبايي را براي خود و اطرافيانشان مهيا نمايند.

هدف‌گذاري و برنامه‌ريزي لازمه يك زندگي موفق و با نشاط است و افرادي كه به دنبال خوشبختي و سعادت مي‌گردند قطعاً بايد براي رسيدن به اين نعمت بيكران، هدفمند و باانگيزه حركت كنند.



 

آرامش و نشاط از اهداف متعالي يك زندگي موفق است كه براي رسيدن به آن مي‌بايست تاكتيك‌ها و راهكارهاي معيني را تدوين و براساس آن يك زندگي آرام و با نشاط را ايجاد نمود. در اين مقاله مهم‌ترين تاكتيك‌هاي يك زندگي موفق كه مي‌تواند تحولي شگرف در زندگي شما ايجاد نمايد را در قالب 7 تاكتيك راهبردي بيان خواهيم كرد.

1 - ذهن را سرشار از موفقيت و پيروزي نماييم
انسان‌هايي در صحنه زندگي و كار موفق و پيروز خواهند شد كه در ابتدا اين موفقيت و پيروزي را در ذهن خود ترسيم كرده و با تصويري كاملاً روشن و شفاف به سمت تحقق اهدافشان حركت نمايند و اطمينان داشته باشند كه پيروز خواهند شد.

آنچه را كه ذهن بتواند تصور و باور كند قابل دستيابي است به شرطي كه با ذهنيتي همواره مثبت توأم باشد و افكار منفي آن را مخدوش نكند، پس بياييم مسير زندگي خود را بر مبناي باورهاي مثبت و يك روحيه عالي طراحي كرده و با اميد زيباتر شدن زندگي خود و اطرافيانمان از فرصت‌هاي طلايي زندگي نهايت استفاده را نماييم.

2 - ديگران را ببخشيم و با آنها مهربان باشيم
بخشش و مهرباني از صفات زيباي خداي متعال است و انسان‌هايي كه با چنين خصوصيتي در صحنه زندگي حضور دارند، در واقع آرامش عميقي را براي خود مهيا مي‌سازند؛ چرا كه وقتي انساني از بخشش ديگران امتناع كند در واقع ترجيح مي‌دهد در غم و غصه‌هاي گذشته باقي بماند و همواره كينه ديگران را در دل داشته باشد.

عفوكردن ديگران در واقع لذت بردن از زمان حال و خلق آينده‌اي زيباست. وقتي كه ما با ديگران مهربان باشيم و به راحتي آنها را ببخشيم، آنها نيز تغيير كرده و رفتار خود را تصحيح مي‌نمايند؛ پس انتخاب هميشه با ماست كه مهار زندگي خود را به دست بگيريم و در حال زندگي كنيم و يا اينكه خود را در لجاجت‌‌ها و پريشاني‌هاي گذشته زنجير كنيم.

3 - انتظار قدرداني و سپاسگزاري نداشته باشيم
در يك زندگي موفق مي‌بايست همواره انديشه از خود گذشتن و ايثار كردن جاري باشد ولي در قبال كارهايمان نبايد انتظار قدرداني و سپاسگزاري از ديگران را داشته باشيم. يادمان باشد كه حضرت مسيح عليه‌السلام در يك روز 10مريض را شفا دادند ولي فقط يك مريض از ايشان تشكر كرد.

اگر انديشه ما لذت بردن از كمك به ديگران باشد، ديگر به دنبال لذت تشكر و قدرداني نمي‌رويم و بدانيم كه در اين عالم چيزي محو و نابود نمي‌شود چرا كه اگر امروز شما خدمتي به ديگران انجام دهيد، در زماني ديگر اين محبت به بهترين شكل به شما برمي‌گردد.

4 - هميشه شكرگزار باشيم
انسان‌هايي كه به داشته‌هايشان فكر مي‌كنند، آرامش و نشاطي نصيب‌شان خواهد شد كه پيوسته باعث افزايش اين نعمت‌ها در زندگي‌شان مي‌شود. اما در مقابل افرادي كه همواره به نداشته‌هايشان مي‌انديشند آنچنان اضطراب و استرسي به همراه دارند كه هر روز وضعيت‌شان نسبت به روز قبل بدتر خواهد شد.

شكرگزاري به درگاه خداي مهربان نه تنها از ديدگاه اعتقادي قابل تحسين است بلكه از نظر علمي نيز اثبات گرديده كه انسان‌هاي شاكر زندگي آرام و موفقي دارند چرا كه انسان جذب كننده بيشترين و شايع‌ترين افكار خويش مي‌باشد و اگر به زيبايي‌ها و نعمت‌هاي اطرافش بينديشد،‌ نعمت‌هاي بيشتري را جذب خود مي‌نمايد؛ پس با شكرگزاري‌ به درگاه خداي مهربان و تفكر درباره داشته‌هاي خود، موجي از نعمت‌ها و بركات را به زندگي خود هديه نماييم.

5 - از مشكلات استقبال كنيم
مشكلات، سازه‌هاي يك زندگي موفق هستند به شرطي كه نحوه رويكرد ما به آن نگرش حل مسئله باشد و در مقابل مسائل و مشكلاتي كه در زندگي ما پيش مي‌آيد همواره اين سؤال را مطرح نماييم كه «اين رويداد براي ما چه پيام مثبتي داشته است؟» با چنين نگرشي، زندگي با مسائل و مشكلاتش معناي زيبايي پيدا مي‌كند و در واقع موفقيت و پيروزي ما در صحنه زندگي، حل مشكلات اطرافمان مي‌گردد.

بعضي از انسان‌ها در هر فرصتي به دنبال مشكل مي‌گردند، ولي انسان‌هاي موفق در هر مشكلي به دنبال فرصت مي‌گردند و به قول ديل كارنگي اگر تقدير زندگي در مسير آنها يك ليموترش هم قرارداد از آن شيرين‌ترين شربت زندگي را تهيه مي‌كنند و با عشق مي‌نوشند. يادمان باشد كه مشكلات دامنه ذهن ما را وسعت مي‌بخشد و توانايي‌هاي ما را براي رسيدن به پيروزي‌هاي بزرگتر افزايش مي‌دهد.

6 - ديگران را شاد كنيم
شادي و نشاط لازمه يك زندگي موفق و پويا است و اگر انساني داراي روحيه مثبت نباشد نمي‌تواند در مواجهه با مسائل مختلف زندگي با تدبير و اقتدار عمل كند. يكي از راه‌هاي كسب روحيه مثبت، ايجاد نشاط و شادي در ديگران است.

زماني‌كه ما مشكل فردي را حل كنيم در واقع آرامش و نشاط را به خود هديه مي‌دهيم و لذت خدمت به ديگران بيشترين نشاط را در ما ايجاد خواهد كرد. آنچه در روايات ديني ما نيز آمده است مؤيد آن است كه ما بايستي همواره با چهره‌اي گشاده و خندان در جامعه حاضر شويم و با شاد كردن دل ديگران، زيبايي و مهرباني را در زندگي خويش جاري نماييم.

7 - كسب دانش و تكنيك‌‌هاي مهارت‌هاي زندگي
زماني زندگي زيباست كه زيبا زندگي كردن را آموخته و به آنها عمل كرده باشيم. دانش و مهارت‌هاي زندگي از جمله ابزارهاي اساسي براي خلق يك زندگي موفق و زيبا مي‌باشند. تا زماني كه ما ندانيم كه با خود و اطرافيانمان چگونه رفتار كنيم، چطور انتظار داريم زندگي زيبايي داشته باشيم.

ما مي‌توانيم با مطالعه كتاب‌هاي خوب و شركت در كلاس‌هاي مؤثر، دانش و مهارت خود را براي خلق يك زندگي آرام و با نشاط افزايش دهيم و خاطرات بسيار زيبايي را در ذهن خود و اطرافيانمان به يادگار بگذاريم و يادمان باشد كه: زندگي شهد گلهاست. زنبور زمان مي‌خوردش. آنچه مي‌ماند، عسل خاطره‌هاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:8  توسط نسرین | 
دنياى پرشتاب و ماشينى، همراه با عصر ارتباطات و تكنيك مدرن،همه چيز را از تعادل و توازن خارج ساخته و خستگى‏هاى جبران‏ناپذيرى‏چون نابسامانى روحى و روانى را براى بشر به ارمغان آورده است.
ابزارهاى نشاط آور امروز جهان، تفنن‏هاى كاذبى مانند استفاده ازداروهاى عارضه‏انگيز شيميايى است كه محصولى جز تبعيت از اميال نفسانى‏و زير پا گذاشتن غيرت و عزت ندارد. آرزوهاى طولانى و روانى باهوس‏هاى غريزى، ناامنى جوانان را فراهم ساخته و از بهداشت جسم و روح‏اثرى كمرنگ به جا مانده است. بيشتر مردم دچار كسالت‏هاى شديد وناهنجارى‏هاى عميق گشته‏اند، نبود هدف روشن، اشتغال، مسكن، ازدواج واز همه مهمتر امواج سهمگين هجمه فرهنگ غرب برخاسته از تفكر الحادى‏و التقاطى، شتاب جامعه جهانى را به سمت بى هويتى بيش از پيش كرده است.
در اين هياهوى وحشت زاى انحطاط و انقراض، تنها بهره‏گيرى ازسرمايه‏هاى طبيعى و فطرى بشر مى‏تواند به كمك او در شكوفايى و شناخت‏خويشتن خويش، منطبق با سازمان منظم آفرينش بشتابد. فيلسوف عظيم‏الشأن اسلام، علامه طباطبايى مى‏فرمايد: »تنها اسلام است كه نه انسان را ازنيروها و غرايز و خواسته‏هاى حياتى او محروم مى‏كند و نه همه توجه او راگرايش به تقويت جنبه‏هاى مادى و حيوانى سوق مى‏دهد.« در كتاب وزين وعلمى اشارات و تبنيهايت ابوعلى سينا آمده است: »اگر بخواهيم از گذشته‏جدا شويم و تسليم احساسات كهنه و قديمى نگرديم، بايد تجربه ارزشمندى‏به اصلاح انديشه و استقبال از مشكلات زندگى، ما را پايدار مى‏سازد تا بااستفاده از منبع لايزال معرفت و محبت پروردگار، بستر سالم سازى و هويت‏بخشى و شادمانى كه امنيت معنوى را به دنبال دارد، ايجاد كنيم.
ب: در قيامت چيزى در نامه اعمال انسان نمى‏گذارند كه افضل از حسن‏خلق باشد.
ج: در حكمت 257 نهج البلاغه آمده است: »به خدايى كه تمام صداها رامى‏شنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او برقرارمى‏كند كه در هنگام مصيبت، چون آب زلال بر او باريدن گيرد و تلخى‏مصيبت را از او بزدايد.«
د: در كتاب زبده الاحاديث آيت‏اللَّه بروجردى، در صفحه 188، از امام‏صادق )عليه السلام( آمده است: »ضحك المؤمن تبسم، خنده مؤمن لبخنداوست و خوشحالى در دل مؤمن بزرگ‏ترين حسنه است.«
ه : در كتاب سيره نبوى استاد مصطفى دلشاد، صفحه 167، از پيامبر نقل‏شده است: »الق اخاك بوجه منبسط؛ برادرت را با چهره گشاده و باز ملاقات‏كن، گشاده‏رويى از گشاده‏دستى برمى‏خيزد.«
و: اسلام با توجه به حوزه روان‏شناختى شادى، هيجانات و احساسات‏انسان را سركوب نكرده است، اما تمايلات نبايد مرز ارزش‏ها را بشكند وحريم وجود انسان كه خليفه خداوند است را بدرد. مظاهر شادى برتر و تمام‏عيار در معرفى انسان‏هاى هوشمند و خداجوى تجلى مى‏يابد كه قلب آنهاسرشار اط شعف الهى است.
ز: شادى از نظر روان‏شناسان، راز بزرگ زندگى، تراژدى حيرت‏انگيز،توصيف و معنى كردن اين راز و آواز فلسفى و شناخت چيستى و چگونگى‏آن، مفهوم شادى را براى انسان را به همراه دارد.
ح: واقعيت زندگى گوياى آن است كه شادى آن گونه كه مى‏بايدشناخته نشده است، درست خلاف اندوه، افسردگى و رنج كه انسان به همه‏زوايايش آشناست.
و: امروز شادى پديده‏اى عاطفى است ؛ واكنشى در پاسخ بسيارى ازحس‏ها كه آدمى آن را دريافت مى‏كند، و يا واكنش نسبت به حضور آزادى)دموكراسى( و احساس امنيت در همه عرصه‏هاى زندگى.
مقبوليت اجتماعى، موفقيت‏هاى مالى خوب، لذت‏هاى مختلف غذايى وجنسى، ازدواج مناسب، داشتن همسر، فرزند و نوه خوب، دوست داشتن،دوست داشته شدن و مورد احترام واقع شدن، گشت و گذار، هوشيارى وتحصيلات و حتى سن، در بروز و حضور شادى نقش ايفا مى‏كند. شادى‏كودكان يك شادى اصيل است كه با هستى آنها آميخته و يگانه است. 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:7  توسط نسرین | 
با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:39  توسط نسرین | 
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن
جایزه یک میلیون دلاری را دارد .
سوالات را بخوانید
۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال
ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال
د ) ۱۵۰ سال
او نمیتواند به این سوال جواب دهد
۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟
الف) برزیل
ب) شیلی
ج) پاناما
د)اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند
۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف) ژانویه
ب) سپتامبر
ج) اکتبر
د) نوامبر
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند
۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر
ب) آلبرت
ج) جرج
د) مانوئل
خوب بقیه حضار باید به دادش برسند
۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری
ب) کانگارو
ج) توله سگ
د) موش
در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی
خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید
جوابها
۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)
۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه
۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه
۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت
۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن
insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:40  توسط نسرین | 

قوانين مورفي....خيال يا واقعيت!!!!

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند .

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:
- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
- هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.
- وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.
- هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.
- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.
- اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.
- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
- وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي .
- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.
- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.
- اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.
- مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.
- هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.
- 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.
- وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.

قوانين اتوبوسي مورفي :
- اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.
- اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.
- اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.
- هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.
- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد).
- اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.

قوانين كامپيوتري مورفي :
- ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.
- اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.

قوانين عاشقانه ي مورفي :
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد .
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.
- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است).
- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.
- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.

فلسفه مورفي
" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "
و اما سرنوشت خود آقاي مورفي :
يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري . احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده :
"اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:48  توسط نسرین | 
بي حوصلگي هنگامي روي ميدهد كه ما ديگر به اطرافيان، اشياء پيرامون خود و فعاليتهاي روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نميبريم. بي حوصلگي در واقع فقدان تنوع و انگيزش در زندگيست.
يكي از خصوصيات انسان تنوع طلبي و نياز به تغيير مداوم در شكل و نوع محركات بيروني ميباشد. سازگاري حسي سبب ميشود ما از فعاليتهاي تكراري به ستوه آييم. سازگاري حسي يعني: كاهش حساسيت حواس زماني كه در معرض مداوم يك عامل محرك ثابت و تغيير ناپذير قرار ميگيرند. مثلا پس از خريد يك تلفن همراه نو شوق و ذوق فراواني داريم اما پس از گذشت يكي دو ماه همان تلفن همراه برايمان تكراري و ملال آور ميشود.
همين عامل در روابط زن و مرد نيز مصداق دارد. افراد بسياري از اين مسئله شكايت ميكنند كه دوست دختر و يا پسر محبوب آنها ديگر برايشان عادي و خسته كننده شده و هيجان و شور اوايل آشنايي در روابطشان رنگ باخته است. اما بايد آگاه بود كه تنوع طلبي يك ويژگي ذاتي انسانها بوده و ميبايست در برخي موارد آن را تحت كنترل درآورد و برايش محدوديت قائل شد. حتي اگر مردي همسر زيبايي هم داشته باشد ممكن است به زنان ديگر مخفيانه نگاه كند و يا زل بزند حتي اگر آن زنان نازيبا و زشت باشند. چرا كه نزد آن مرد زيبايي همسرش ديگر تكراري و عادي گشته و به عبارتي به چهره وي عادت كرده و بدنبال يك محرك بصري جديد ميگردد. اما همين مرد بايد مطلع باشد كه اين دور باطل هيچگاه به كمال خوشنودي منتهي نميگردد جايي كه ديگر چيزي دلش را نزند و برايش تكراري نگردد. (زني كه هيچگاه برايش تكراري و خسته كننده نشود).
بنابراين بايد براي برخي امور در تنوع طلبي محدوديت قائل شويم و گرنه مجبور خواهيم شد هميشه بي حوصله و دلزده باقي بمانيم و طعم رضايت را نچشيم. يكي از نكات بسيار مهم در روابط اين ميباشد كه زن و مرد هر آنچه كه دارند را يك باره رو نكنند. يعني تمام مهارتها، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، آرزوها، اسرار، برنامه هاي آينده، هدفهاي بلند مدت و كوتاه مدت و غيره. چون زماني كه مثلا دختري از تمام راز و رمز، مهارتها و شيرين كاري هاي يك پسر آگاه شود ديگر چيزي باقي نميماند كه حس كنجكافي دختر را نسبت به آن پسر برانگيزد و رابطه از هيجان و تب وتاب مي افتد. مانند فيلمي كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را مشاهده ميكنيم ديگر بندرت پيش مي آيد كه بخواهيم مجددا نگاهش كنيم اما اگر همين فيلم بصورت سريال نمايش داده شود هم هيجانش بيشتر ميشود و هم كنجكاوي بيننده براي سر درآوردن از ادامه داستان. اما اين بدين معنا هم نيست كه به طرف مقابلمان دروغ بگوييم و شخصيت اصلي خود را كتمان كنيم بلكه بايد به گونه اي پيش برويم كه در هر يك از ملاقات هايمان يك سخن، مطلب، خبرو يا برنامه تازه در چنته داشته باشيم. خلاصه بايد پيش بيني ناپذير باشيم.
براي غلبه بر بي حوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود بريد:

1-سعي كنيد هر از چند گاهي در زندگي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد.

2- بي كاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بي حوصلگي ست. دست به كار شويد با نشستن و به نقطه اي خيره شدن چيزي عوض نميشود. برخيزيد و به كاري مشغول شويد.

3- حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بي معني ميباشند ميتواند شما را تا مرز خود كشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بي پايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شماست كه به زندگي خود معنا بخشيد.

4-هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد.

5- خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايده هاي جديد.

6- به ياد داشته باشيد كه هيچ چيز كسالت بار و خسته كننده نيست بلكه اين ذهن بي حوصله شماست كه همه چيز را كسل كننده ميبيند. بي حوصلگي يك امر نسبي و درونيست. افكار خود را تغيير دهيد تا احساسات شما نيز تغيير يابند.

7-حس كنجكاوي خود را بر انگيزيد.نسبت به پيرامون خون بي تفاوت نباشيد.سعي كنيد از همه چيز سر در بياوريد.البته به غير از مسائل شخصي ديگران.

8- خيالپردازي كنيد. خيالپردازي بيش از حد سبب دور افتادن شما از واقعيتها و حقايق ميگردد اما از تخيل خود ميتوانيد در رفع بي حوصلگي كمك بگيريد. خيالپردازي كنيد و به آرزوهاي خود دست يابيد.

9- تكرار فعاليتهاي روزمره و يا از روي عادت بسيار خسته كننده است. بنابراين ديگر ايده ها، گزينه ها واحتمالات را هم انتخاب كنيد. مثلا هر روز براي صبحانه چاي شيرين نخوريد، يك روز هم قهوه و يا شير بخوريد و يا هر روز سر يك ساعت فعاليت خاصي را انجام ندهيد. هراز گاهي طرز لباس پوشيدن و يا مدل موي خود را تغيير دهيد .

10- هر بار سر قرار ملاقات يك دست لباس مشابه به تن نكنيد. و يا در كافي شاپ فقط ميلك شيك سفارش ندهيد. با يك هديه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگير كنيد.

11- با حسرت به دختران ديگر نگاه نكنيد مطمئن باشيد مردان بسياري نيز هستند كه با حسرت به دوست دختر كنار شما نگاه ميكنند و آرزوي داشتن وي را دارند.

12- تكراري نباشيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:32  توسط نسرین | 
ایسنا: «استفان هاوكينگ» ، استاد دانشگاه «كمبريج» و فيزيكدان برجسته معاصر به دعوت پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي به ايران مي‌آيد.
«استفان هاوكينگ»، استاد دانشگاه «كمبريج» و دانشمند برجسته معاصر به دعوت پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي (مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات) تيرماه به ايران مي‌آيد.
وي در مدت سفر به ايران ضمن برگزاري نشست‌هاي تخصصي احتمالا در المپياد جهاني فيزيك در اصفهان نيز حضور خواهد يافت.
گفتني است، استفان ويليامز هاوكينگ در تاريخ 8 ژانويه سال 1942 در شهر اكسفورد در انگليس متولد شد.
خانه پدري وي در شمال انگليس بود اما در طول جنگ جهاني دوم اكسفورد مكاني امني براي كودكان محسوب مي‌شد.
وقتي او به سن 8 سالگي رسيد خانواده وي به سنت آلبانز شهري در حدود 20 مايلي شمال لندن نقل مكان كردند.
در سن 11 سالگي استفان به مدرسه سنت آلبانز رفت و سپس به كالج دانشگاه آكسفورد كه كالج قديمي پدرش بود رفت.
استفان مايل به تحصيل در رشته رياضيات بود اگرچه پدرش پزشكي را ترجيح مي‌داد. در كالج دانشگاه رشته رياضيات تدريس نمي‌شد بنابراين استفان در عوض رشته فيزيك را انتخاب كرد. پس ازسه سال و در حالي كه كار زيادي انجام نداده بود استفان در رشته علوم طبيعي اولين ديپلم افتخاري را كسب كرد.
پس از آن استفان براي تحقيقات در رشته كيهان شناسي به كمبريج رفت كه در آن زمان هيچ كس در آكسفورد در اين حوزه فعاليت نمي‌كرد. استاد وي دنيس سياما بود اگرچه استفان اميدوار بود كه با فرد هويلي كه در اين رشته در كمبريج كار كرده بود، تحقيقاتش را انجام دهد.
پس از كسب دكتري استفان به عنوان اولين محقق انتخاب شد و سپس عنوان محقق تخصصي را در كالج گونويل و كايوس به خود اختصاص داد.
وي پس از ترك موسسه نجوم در سال 1973 به دپارتمان رياضي كاربردي و فيزيك تئوريك رفت و از سال 1979 مقام استادي Lucasian را در رشته رياضيات كسب كرد. اين كرسي در سال 1663 با هزينه‌ ريويرند هنري لوكاس، يكي از اعضاي پارلمان دانشگاه و به درخواست وي برگزار شد. اين مقام اولين بار نصيب اسحاق بارو و سپس در سال 1669 نصيب نيوتون شد.
استفان هاوكينگ بر روي قوانين پايه‌اي كه كائنات را اداره مي‌كنند كار كرده است. وي با همراهي روگر پنروس نشان داد كه تئوري عمومي نسبيت انيشتن كه اشاره به فضا و زمان دارد، نقطه آغازي در پديده بيگ بنگ (انفجار بزرگ) و نقطه پاياني در سياهچاله‌ها دارد.
به گزارش ايسنا، اين نتايج نشان مي‌دهد كه يكي كردن نسبيت عمومي با تئوري كوانتوم امري ضروري است. تئوري كوانتوم يك دستاورد بزرگ علمي ديگر از نيمه اول قرن بيستم است.
يك نتيجه چنين اتحادي كه وي كشف كرد اين بود كه سياه چاله‌ها نبايد كاملا سياه باشند اما بايد پرتوهايي را منتشر كنند و در نهايت از بين رفته و ناپديد مي‌شوند. فرض ديگر اين است كه كائنات لبه يا مرزي در زمان تصوري ندارد. اين امر نشان مي‌دهد كه روشي كه كائنات بر اساس آن آغاز شده‌اند كاملا با قوانين علم تعيين شده است.
پروفسور هاوكينگ كه 12 ديپلم افتخاري دارد در سال 1982 جايزه CBE را كسب كرده و ديپلم افتخار بعدي را نيز در سال 1989 به خود اختصاص داد. وي تعداد زيادي جايزه، مدال و پاداش دريافت كرده است و محقق انجمن سلطنتي و عضو آكادمي علوم آمريكا است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:13  توسط نسرین | 
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

به گزارش اصول بيل گيتس به اين شرح است:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:27  توسط نسرین | 

با صبر و حوصله درگيري هاي خود را
رفع كنيد


اصلاً درست نیست که اجازه بدهید اضطراب و عصبانیت در شما به وجود آید. باید انرژی های منفی خود را به طریقی دور بریزید تا در آینده دچار عصبانیت، کج خلقی یا اضطراب نشوید. در ایـن جـا به روش هـــایی اشاره می کنیم که شما را در این مسیر یاری می دهند.

مسائل کوچک را نادیده بگیرید
بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیش خـودتان نگاه دارید—به خصوص زمانی که می دانید ممکن اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست.
منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد.

این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:26  توسط نسرین | 
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم
با عقل آب عشق به يك جو نمي رود
بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سيل اشك به خون شسته بالشم
پروانه را شكايتي از جور شمع نيست
عمريست در هواي تو مي سوزم و خوشم
خلقم به روز زرد بخندند و باك نيست
شاهد شو اي شرار محبت كه بي غشم
باور مكن كه طعنه ي طوفان روزگار
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
سروي شدم به دولت آزادگي كه سر
با كس فرو نياورد اين طبع سركشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب مي گزد چو غنچه ي خندان كه خامشم
هر شب چو ماهتاب بر سر بالين من بتاب
اي آفتاب دلكش و ماه پريوشم
لب بر لبم بنه به نوازش دمي چو ني
تا بشنوي نواي غزلهاي دلكشم
ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار
اين كار توست من همه جور تو مي كشم

استاد شهریار                          

شب چله مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:14  توسط نسرین | 
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم.

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت
ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم.

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را
.

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر، مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم.

تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان.

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر.

بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر.

بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم.

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم.

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را.

بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد ميگيريم، بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام ميرسانيم.

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن.

درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر.

کامپيوترهاي بيشتري ميسازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم.

ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم.

مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي .

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر.

درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده.

بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است.

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد.

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد.

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است.

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد.

عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم.

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 13:39  توسط نسرین | 
جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!"
طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد.
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 21:51  توسط نسرین | 

عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشی.
مرحله اول: حضور در لحظه است، زيرا عشق تنها در زمان حال ممكن است. عشق ورزيدن در گذشته و آينده ممكن نيست. بسياری از آدم ها يا در گذشته و يا در آينده زندگی می كنند، طبيعتآ عشق شان نيز در گذشته و يا آينده است كه چنين عملی غير ممكن است.
اگر خواستی از عشق فرار كنی، در زمان گذشته و يا در زمان آينده زندگی كن ، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی كن ، زيرا عشق فقط در زمان حال ممكن است.زياده از حد فكر نكن زيرا فكر هم هميشه به گذشته يا آينده مربوط می شود و انرژی تو به جای اينكه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فكر كردن می گردد وتمام انرژی های تو را تخليه می كند. در چنين وضعيتی عشق نمی تواند وجود داشته باشد.
دومين قدم در راه رسيدن به عشق اين است كه : ياد بگيری چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كنی .خيلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالكيت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشی بسيار ساده وجود دارد:
تو لازم نيست كار خاصی انجام دهی، تنها چيزی كه احتياج داری صبر است. اين يكی از بزرگترين اسراری است كه برايت فاش می كنم. امتحانش كن . وقتی كه خشمگين می شوی، نبايد كاری كنی. فقط در سكوت بنشين و نظاره گر باش . با خشم همكاری نكن و آن را سركوب هم نكن . فقط نظاره كن، صبور باش و ببين كه چه پيش می آيد. بگذار اين احساس اوج بگيرد.
زمانی كه حال و هوای مسموم بر تو غلبه كرد، هيچ كاری انجام نده، فقط صبر كن و بگذار كه آن سم به غير خود تبديل شود. اين يكی از و اصول زندگی است كه همه چيز مدام در حال تغيير به غير خود است .
انسان در اين اوقات فقط بايد صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر كن و هيچ تصميمی نگير. زيرا برايت پشيمانی به بار می آورد. خشم نمی تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشينی، به اين نتيجه خواهی رسيد. هيچ چيز دائمی نيست. شادی می آيد و می رود،غم می آيد و می رود. همه چيز تغيير می كند و هيچ چيز به يك صورت باقی نمی ماند.
پس برای چه عجله می كنی؟ خشم آمده است و می رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آينه نگاه كن و منتظر باش . چهره خشمناكت را در آينه تماشا كن. لزومی ندارد كه اين چهره را به كس ديگری نشان بدهی. اين مساله فقط مربوط به توست، جزيی از زندگی و حال و هوای توست. تو بايد اينقدر صبر كنی كه چهره خشمگينت كه از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متين و آرام به خود گيرد. اگر صبر داشته باشی و در آينه تماشا كنی می بينی كه انرژی چشمت دگرگون می شود و تو آكنده از طراوت و نشاط می شوی.
مرحله سوم، تقسيم كردن و بخشيدن است. چيزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی ها و زيبايی ها را با ديگران تقسيم كن . معمولآ اكثر مردم عكس اين عمل را انجام می دهند. چنين انسان هايی واقعآ ابله هستند ! . وقتی كه شاد هستند خست به خرج می دهند و آن را با كسی تقسيم نمی كنند ولی وقتی غمگين و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه را در غم خود شريك سازند. وقتی لبخند می زنند بسيار صرفه جويانه عمل می كنند در حد يك تبسم كوچك ولی خدا نكند كه خشمگين شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می گيرند.
آدم وقتی دارد ، بايد ببخشد. در واقع، انسان جز آن چيزی كه با ديگران تقسيم می كند و می بخشد، چيزی ندارد. عشق، پول و مال نيست كه بتوان آن را جمع كرد. عشق عطر و طراوتی است كه بايد با ديگران تقسيم كرد. هر چه بيشتر ببخشی، بيشتر به دست می آوری. هر چه كمتر ببخشی، كمتر داری.
اگر ببخشی، وجودت از سموم پاك می شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل يا پاداش نباش. حتی منتظر تشكر هم نباش. بلكه تو بايد از كسی كه اجازه داده چيزی را با او تقسيم كنی، سپاسگذار باشی. فكر نكن كه او بايد از تو تشكر كند!
چهارمين گام در راه رسيدن به عشق : " هيچ بودن " است . به محض اينكه فكر كنی كه كسی هستی، عشق از جاری شدن باز می ايستد . عشق فقط از درون كسی به بيرون جاری می شود كه "كسی" نباشد.
عشق، در نيستی خانه دارد. هنگامی كه خالی باشی، عشق نيز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آكنده از غرور باشی، عشق ناپديد می شود . همزيستی عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايی ندارند. عشق و الوهيت می توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بی نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل می رسی
"
اگر خود را كسی بپنداری، راه را گم می كنی ، ولی اگر خود را هيچ بپنداری، به مقصد می رسی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:40  توسط نسرین |